محمد على خان رشوند
49
مجمل رشوند ( فارسى )
ملاحظه نمود ، به گفتار شيرين در مقام استمالت برآمده ، رعايا به تندى برخاسته ، با دهرههاى تيزروى به كسان او آورده ، بعضى كلامهاى تلخ از زبان راندند كه پول سفره چه چيز و رسوم قربانى كدام و پيشكش صندوقخانه چيست و تومانى يك هزار چه تكليف و سيورسات 52 چه رسمى است ؟ داراب ميرزا كه چنين ديد جبن مستولى و چين در ابرو انداخته ، به ناله و حنين دعوا را مشابه حنين ملاحظه كرده ، زنها سنگى به جبين او زده ، رايت كار را منكوس و از رؤيت عمل مأيوس شد . اين رسوم بيحرمتى را كه ديد ، آن رسوم را فراموش كرده ، مانند روز حنين عارى از يراق شده ، به نردبانى بالا رفته ، پا به سلّم سلامتى گذاشت . رخت به ساحل شاهرود كشيده ، از غرقاب غرفات نردبان مستخلص شده ، از بيرحمى رجمى شده ، زخمى برداشت . عريضه به شاهرود نوشته بود كه از دستورالعمل محمد على رشوند است ، اعتنائى نكردند كه روز اول چرا اين ملاحظات را نكردى . حاصل كلام باشدّ شدادى كه راست كرده بود ، وارد الموت شده ، با مخالف و مؤالف در آويخته ، به صداهاى زير و بمهاى هوى ، ترك و تاجيك را متنفر ساخته ، بدون آگاهى از دو گاه ازل و ابد ، با هر گوشهنشينى ساز ناسازگارى كوك كرده و به هر بينوائى نواها ، از براى فلسى چنگ بر روى هر مسلمانى زده ، جمله مانند دود از آتش گريختند . با ملاهاى الموت پا از دايرهء حساب بيرون گذاشته ، بىانديشهء روز حساب ، با زور بعضى را پا بر فلك كشيده ، ايشان آنشأن او را ملاحظه نكرده ، به آواز حجاز و حدى ، دست به دعا برداشتند . بعضى كه آن سان ديدند ، عصا بر وى كشيده ، به فحواى « رب عصا كسّرتها » عصاها شكستند . داراب ميرزا انسانيت را كنار گذاشته ، تار مخالفت را به ناخن خبرت محكم كرده ، در شب تار بر سر خانهء رعايا ريخته ، تار و پود حجاب را گسيخت . از هر طرف چون كاسهء طنبور صداها برخاست . چون صورت خرابى كار را در چار آينهء چهار ناحيه 53 ديد ، به خيال شش پنج خواست ، خود را به ششدر شش ناحيهء رودبار اندازد ، هر روزه بياتا و نهارا شاكى و عريضهنگار شد .